چگونه و چه زمانی بنزين بزنيم؟

 

          چگونه و چه زمانی بنزين بزنيم؟

من نمی‌دانم بنزين در مملکت شما ليتری چند است، اما اينجا در سان خوزه کاليفرنيا ما برای هر ليتر يک دلار می‌پردازيم. از آنجائيکه رشتۀ کاری من در زمينه نفت و بنزين است (31 سال)، بنابراين ترفندهايی وجود دارد که بتوانيم از هر ليتر بنزينی که می‌خريم حداکثر استفاده را بکنيم.
سعی کنيد فقط صبح زود که حرارت زمين در پايين‌ترين حد قرار دارد بنزين بزنيد. به خاطر داشته باشيد که در تمام پمپ‌بنزين‌ها مخزن سوخت در زير زمين قرار دارد. هرچه زمين سردتر باشد، بنزين غليظ‌تر و متراکم‌تر است. وقتی هوا گرم می‌شود، بنزين منبسط می‌گردد. بنابراين، خريد بنزين در بعد از ظهر و حتّی شب که هنوز هوا کاملاً سرد نشده و بر بنزين اثر نگذاشته، سبب می‌شود که يک ليتر شما واقعاً يک ليتر نباشد. در صنعت نفت، گرانش معين و حرارت بنزين، گازوئيل و سوخت هواپيما، اتانول و ساير محصولات نفتی نقشی مهم ايفا می‌کند. هرچقدر که درجه حرارت افزايش يابد منفعت زيادی نصيب اين صنعت می‌کند. امّا جايگاههای سوخت دارای دستگاه جبران حرارت در پمپ‌هايشان نيستند.
وقتی مشغول بنزين زدن هستيد، دستگيره را تا آخر فشار ندهيد. اگر نگاه کنيد ميبينيد دارای سه درجه است: کُند، متوسط و تند. در حالت کُند ميزان تبخير را که در اثر پمپ شدن بنزين حاصل می‌شود به حداقل می‌رسانيد. همه شيلنگ‌ها دارای محل بازگشت بخار هستند. اگر سريع بنزين بزنيد، مايع ديگری که وارد مخزن بنزين شما شده بخار می‌شود. اين بخار مکيده شده وارد مخزن زيرزمينی می‌شود به طوری که وقتی شما بنزين می‌زنيد، در واقع به آن ميزان که دستگاه نشان می‌دهد بنزين نزده‌ايد.
يکی از مهم‌ترين نکات برای بنزين زدن اين است که وقتی باک اتومبيل نصفه است بنزين بزنيد. دليل آن اين است که، هرچه بنزين بيشتری داخل باک باشد، هوای کمتری فضای خالی آن را اشغال ميکند. بنزين به مراتب سريع‌تر از آنچه که تصور ميکنيد تبخير می‌شود. مخازن ذخيره بنزين دارای سقف داخلی شناور هستند. اين سقف به عنوان نقطه صفر بين بنزين و جوّ عمل می‌کند تا تبخير را به حداقل برساند. برخلاف جايگاه‌های بنزين، اينجا که من کار ميکنم، هر تانکری که ما بارگيری ميکنيم دارای دستگاه جبران حرارت است تا هر گالن عملاً به ميزان يک گالن باشد.
نکتۀ ديگری که بايد يادآوری کنم اين است که اگر تانکر بنزين در حال تخليه به مخزن بنزين باشد و شما هم در جايگاه سوخت باشيد، در آن موقع بنزين‌ نزنيد. به احتمال زياد بنزينی که تخليه می‌شود سبب می‌گردد که بنزين داخل مخزن بهم بخورد و آنچه از آشغال و آلودگی که معمولاً ته‌نشين می‌شود، بالا بيايد و قسمتی از آن نصيب اتومبيل شما شود.

      اميدوارم اين نکات برای حفظ ارزش پول شما مفيد بوده باشد.

يك داستان عجيب

سلام به همه...

بعضی از عزیزانی که کامنت گذاشته بودن در مورد اینکه وبلاگت اسمش مهندسی مکانیکه اما مطالب در مورد مهندسی مکانیک کم داره پرسیده بودن بهشون حق میدم اما موضوعات مطالب رو هم حتما ببینید قبلا که مطالب علمی مهندسی که می ذاشتم اصلا نظر نمی دادن گفتم شاید اصلا واسه خیلیها چون تو بحر نیستن جذاب نیست من که خودم عاشق این رشتم  منم تصمیم گرفتم که بیشتر سرگرمی و دانستنیهای جالب و عمومی بزارم ...

                                                             بازم نظر بدین....

                           يك داستان عجيب

 

اتومبيل مردي كه به تنهايي سفر مي كرد در نزديكي صومعه ای خراب شد.  مرد به سمت صومعه حركت كرد و به رئيس صومعه گفت : «ماشين من خراب شده. آيا مي توانم شب را اينجا بمانم؟ »

 

رئيس صومعه بلافاصله او را  به صومعه دعوت كرد. شب به او شام دادند و حتي ماشين او را تعمير كردند. شب هنگام وقتي مرد مي خواست بخوابد صداي عجيبي شنيد. صداي كه تا قبل از آن هرگز نشنيده بود . صبح فردا  از راهبان صومعه  پرسيد كه صداي ديشب چه بوده اما آنها به وي گفتند :« ما نمي توانيم  اين را به تو بگوييم . چون تو يك راهب نيستي»   

مرد با نا اميدي از آنها تشكر كرد و  آنجا را ترك كرد.

 

چند سال بعد  ماشين همان مرد بازهم در مقابل همان صومعه خراب شد .

راهبان صومعه بازهم وي را به صومعه دعوت كردند ، از وي پذيرايي كردند و ماشينش را تعمير كردند. آن شب بازهم او آن صداي مبهوت كننده عجيب را كه چند سال قبل شنيده بود ، شنيد.

صبح فردا پرسيد كه آن صدا چيست اما راهبان بازهم گفتند: :« ما نمي توانيم  اين را به تو بگوييم . چون تو يك راهب نيستي» 

  

 اين بار مرد گفت «بسيار خوب ، بسيار خوب ، من حاضرم حتي زندگي ام را براي دانستن فدا كنم. اگر تنها راهي كه من مي توانم پاسخ اين سوال را بدانم  اين است كه راهب باشم ، من حاضرم . بگوئيد چگونه مي توانم راهب بشوم؟»

راهبان پاسخ دادند « تو بايد به تمام نقاط كره زمين سفر كني و به ما بگويي چه تعدادي برگ گياه روي زمين وجود دارد و همینطور باید تعداد دقيق سنگ هاي روي زمين را به ما بگويي. وقتي توانستي پاسخ اين دو سوال را بدهي تو يك راهب خواهي شد.»

 

مرد تصميمش را گرفته بود. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد. مرد گفت :‌« من به تمام نقاط كرده زمين سفر كردم  و عمر خودم  را وقف كاري كه از من خواسته بوديد كردم . تعداد برگ هاي گياه دنيا 371,145,236,284,232     عدد است و 231,281,219,999,129,382    سنگ روي زمين وجود دارد»

راهبان پاسخ دادند :« تبريك مي گوييم   . پاسخ هاي تو كاملا صحيح است . اكنون تو يك راهب هستي . ما اكنون مي توانيم منبع آن صدا را به تو نشان بدهيم.»

رئيس راهب هاي صومعه مرد را به سمت يك در چوبي راهنمايي كرد و به مرد گفت : «صدا از پشت آن در بود»

مرد دستگيره در را چرخاند ولي در قفل بود . مرد گفت :« ممكن است كليد اين در را به من بدهيد؟»

 راهب ها كليد را به او دادند و او در را باز كرد.

پشت در چوبي يك در  سنگي بود . مرد درخواست كرد تا كليد در سنگي را هم به او بدهند.

راهب ها كليد را به او دادند و او در سنگي را هم باز كرد. پشت در سنگي هم دري از ياقوت سرخ قرار داشت. او بازهم درخواست كليد كرد .

پشت آن در نيز در ديگري از جنس ياقوت كبود قرار داشت.

و همينطور پشت هر دري در ديگر از جنس زمرد سبز ، نقره ، ياقوت زرد و  لعل بنفش قرار داشت.

  در نهايت رئيس راهب ها گفت:« اين كليد آخرين در است » . مرد كه  از در هاي بي پايان خلاص شده بود قدري تسلي يافت. او قفل در را باز كرد. دستگيره را چرخاند و در را باز كرد . وقتي پشت در را ديد و متوجه شد كه منبع صدا چه بوده است متحير شد. چيزي كه او ديد واقعا شگفت انگيز و باور نكردني بود.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.....اما من نمي توانم بگويم او چه چيزي پشت در ديد ، چون شما راهب نيستيد

شل سیلور استاین

 

 شل سیلور استاین

  

 

samrand

 

 

 

آرزوهایی که حرام شدند 

 

جادوگری که روی درخت انجیر زندگی میکند

به لستر گفت: یه آرزو کن تا برآورده کنم

لستر هم با زرنگی آرزو کرد

دو تا آرزوی دیگر هم داشته باشد

بعد با هر کدام از این سه آرزو

سه آرزوی دیگر آرزو کرد

آرزوهایش شد نه آرزو با سه آرزوی قبلی

بعد با هر کدام از این دوازده آرزو

سه آرزوی دیگر خواست

که تعداد آرزوهایش رسید به ۴۶ یا ۵۲ یا...

به هر حال از هر آرزویش استفاده کرد

برای خواستن یه آرزوی دیگر

تا وقتی که تعداد آرزوهایش رسید به...

۵ میلیارد و هفت میلیون و ۱۸ هزار و ۳۴ آرزو

بعد آرزو هایش را پهن کرد روی زمین و شروع کرد به کف زدن و رقصیدن

جست و خیز کردن و آواز خواندن

و آرزو کردن برای داشتن آرزوهای بیشتر

بیشتر و بیشتر

در حالی که دیگران میخندیدند و گریه میکردند

عشق می ورزیدند و محبت میکردند

لستر وسط آرزوهایش نشست

آنها را روی هم ریخت تا شد مثل یک تپه طلا

و نشست به شمردنشان تا ......

پیر شد

و بعد یک شب او را پیدا کردند در حالی که مرده بود

و آرزوهایش دور و برش تلنبار شده بودند

آرزوهایش را شمردند

حتی یکی از آنها هم گم نشده بود

همشان نو بودند و برق میزدند

بفرمائید چند تا بردارید

به یاد لستر هم باشید

که در دنیای سیب ها و بوسه ها و کفش ها

همه آرزوهایش را با خواستن آرزوهای بیشتر حرام کرد !!!