مهندسي مکانیک و دانستنیهای جالب
وبلاگ دانستنیهای جالب برای همه و مهندسی مکانیک
خدایا کفر نمیگویم، ای سرنوشت ، مرد نبردت منم بيا اگر تنهاترین تنهایان جهان باشم خدا با من است S.A.M.R.A.N.D مترسک ناز می کند در حضور واژه های بی نفس ببین اندام تنهاییم را این شب ها نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند صدای جیر جیرک ها به گوش می رسد امتداد نگاه تو ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد برای تازه شدن دیر نیست اما ؟؟؟؟؟ با شنيدن شغل هر كس ميگوييم ... كارمند بانك: مي توني يه وام واسه ما جور كني؟ مهندس كامپيوتر: من كامپيوترم ويروسي شده ميتوني ويندوزم رو عوض كني؟ پزشك عمومي: ميتوني براي چهارشنبه كه بچهام نرفته مدرسه يه گواهي بنويسي؟ دندانپزشك: بيا اين دندون عقل من رو نگاه كن ببين سياه شده بايد بكشمش يا پرش كنم؟ تعميركار ماشين: اين ماشين من نميدونم چرا هي صداي اضافي ميده، ميتوني بياي يه نيگا بهش بندازي؟! بازيگر: واسه كسايي كه ميخوان بازيگر بشن چه نصيحتي داريد؟ مدير يه جايي: ميشه واسه اين بهرام ما يه كار جور كني؟ موبايل فروش: آقا اين گوشي ۳۳۱۰ ما رو ميشه با يه N95 عوض كني؟! معلم: اين حسن ما يه خورده تو رياضياش بازيگوشي ميكنه ميشه اين پنجشنبهي قبل از امتحان رياضياش شام تشريف بيارين خونه ما سر راه اين اتحادارو هم يه بار براش بگين؟! نماينده مجلس: اين شهرام ما خيلي پسر گليه ميخواد زن بگيره ميشه كمك كنيد معافي اين بچهرو بگيريم؟! كارمند سازمان سنجش: سؤالاي كنكور سال بعد رو نداري؟ نويسنده: يه روز بيا سر فرصت قصه زندگيمو برات تعريف كنم كتابش كني! معمار: اين خونه مون بايد كفش سراميك شه و آشپزخونهاش اُپن، فكر ميكني چند روزه تموم ميكني؟ طلا فروش: الان اوضاع سكه چجورياس؟ اقتصاددان: بالاخره اين بنزين رو ميخوان چيكار كنن؟ يه سوال ديگه: ميدوني اصلاً درآمد نفتي ايران چقده؟ وكيل: من اگه بخوام حضانت بچهام رو بگيرم چيكار بايد بكنم؟ روانشناس: من الان يه چند وقتيه بچهام شبا جاشو خيس ميكنه، شوهرم هم شيش ماهه خونه نيومده، خودمم فكر كنم افسردگي گرفتم، حالا چيكار ميتوني برام بكني؟ تايپيست: يه پايان نامه دارم ۹۵۸ صفحه اصلاً وقت ندارم تايپش كنم، نظر تو چيه؟ واقعاً چرا اينجوريه كه هميشه با ديدن بقيه ياد درد و مشكلاي خودمون ميافتيم؟ S.A.M.R.A.N.D
پریشانم،
چه میخواهی تو از جانم؟!
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.
خداوندا!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایهی دیوار بگشایی
لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرفتر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکهای اینسو و آنسو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر روزی بشر گردی
ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.
خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…
زخمی دگر بزن كه نيفتادهام هنوز
...
او جانشین همهء نداشتنهای من است
« دکتر علی شریعتی»
کلاغ ها فریاد می زنند
و من سکوت می کنم....
این مزرعه ی زندگی من است
خشک و بی نشان
صدای تیک تیک ساعت را گوش کن
شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی
که در لحظه های خاکستری
در انتظار طلوع خورشید است
چشم های من خسته است
گاهی اشک ، گاهی انتظار
این سهم چشم های من است
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
سکوت را نوازش می دهند
و جای خالی آدم های شب نشین را
با نگاهی معصومانه پر می کنند
لحظه های انتظار شکسته می شود
و بغض تنهایی من
مغلوب وجود تو می شود
که امشب با ناله ای بغض آلود
بر دیار این دل خسته
اشک می ریزد
| Design By : Night Skin |



