مهندسي مکانیک و دانستنیهای جالب
وبلاگ دانستنیهای جالب برای همه و مهندسی مکانیک
She cooked for students & teachers to support the family There was this one day during elementary school where my mom came to say hello to meہہ I was so embarrassed. How could she do this to me I ignored her, threw her a hateful look and ran out The next day at school one of my classmates said, EEEE, your mom only has one eye I wanted to bury myself.. I also wanted my mom to just disappear So I confronted her that day and said My mom did not respond I didn’t even stop to think for a second about what I had said, because I was full of anger I was oblivious to her feelings I wanted out of that house, and have nothing to do with her So I studied real hard, got a chance to go to Singapore to study Then, I got married, I bought a house of my own, I had kids of my own I was happy with my life, my kids and the comforts Then one day, my mother came to visit me She hadn’t seen me in years and she didn’t even meet her grandchildren When she stood by the door, my children laughed at her I screamed at her, How dare you come to my house and scare my children And to this, my mother quietly answered, Oh, I’m so sorry. One day, a letter regarding a school reunion came to my house in Singapore So I lied to my wife that I was going on a business trip After the reunion, I went to the old shack just out of curiosity My neighbors said that she is died I did not shed a single tear They handed me a letter that she had wanted me to have My dearest son, I think of you all the time I was so glad when I heard you were coming for the reunion But I may not be able to even get out of bed to see you I’m sorry that I was a constant embarrassment to you when you were growing up You see … when you were very little, you got into an accident, and lost your eye As a mother, I couldn’t stand watching you having to grow up with one eye So I gave you mine I was so proud of my son who was seeing a whole new world for me in my place with that eye With my love to you Your’s Mother سوسكها سريعترين جانوران 6 پا ميباشند. با سرعت يك متر در ثانيه. - خرگوشها و طوطي ها بدون نياز به چرخاندن سر خود قادرند پشت سر خود را ببينند . - كرگدنها قادرند سريعتر از انسانها بدوند . - هيچ پنگوئني در قطب شمال وجود ندارد . - مادر و همسر گراهام بل مخترع تلفن هر دو ناشنوا بوده اند. -كانادا يك واژه هندي به معني "روستاي بزرگ" ميباشد. -10 درصد وزن بدن انسان (بدون آب) را باكتريها تشكيل ميدهند. -11 درصد جمعيت جهان را چپ دستان تشكيل ميدهند . - از هر 10 نفر، يك نفر در سراسر جهان در جزيره زندگي ميكند. -98 درصد وزن آب از اكسيژن تشكيل يافته است . - يك اسب در طول يك سال 7 برابر وزن بدن خود غذا مصرف ميكند. - رشد دندانهاي سگ آبي هيچگاه متوقف نميگردد . - قلب والها تنها 9 بار در دقيقه ميتپد . - چيتا قادر است در حداكثر سرعت خود گامهايي به طول 8 متر بر دارد. - شمپانزه ها قادرند مقابل آينه چهره خود را تشخيص دهند اما ميمونها نميتوانند . خدایا کفر نمیگویم، ای سرنوشت ، مرد نبردت منم بيا اگر تنهاترین تنهایان جهان باشم خدا با من است S.A.M.R.A.N.D مترسک ناز می کند در حضور واژه های بی نفس ببین اندام تنهاییم را این شب ها نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند صدای جیر جیرک ها به گوش می رسد امتداد نگاه تو ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد برای تازه شدن دیر نیست اما ؟؟؟؟؟ با شنيدن شغل هر كس ميگوييم ... كارمند بانك: مي توني يه وام واسه ما جور كني؟ مهندس كامپيوتر: من كامپيوترم ويروسي شده ميتوني ويندوزم رو عوض كني؟ پزشك عمومي: ميتوني براي چهارشنبه كه بچهام نرفته مدرسه يه گواهي بنويسي؟ دندانپزشك: بيا اين دندون عقل من رو نگاه كن ببين سياه شده بايد بكشمش يا پرش كنم؟ تعميركار ماشين: اين ماشين من نميدونم چرا هي صداي اضافي ميده، ميتوني بياي يه نيگا بهش بندازي؟! بازيگر: واسه كسايي كه ميخوان بازيگر بشن چه نصيحتي داريد؟ مدير يه جايي: ميشه واسه اين بهرام ما يه كار جور كني؟ موبايل فروش: آقا اين گوشي ۳۳۱۰ ما رو ميشه با يه N95 عوض كني؟! معلم: اين حسن ما يه خورده تو رياضياش بازيگوشي ميكنه ميشه اين پنجشنبهي قبل از امتحان رياضياش شام تشريف بيارين خونه ما سر راه اين اتحادارو هم يه بار براش بگين؟! نماينده مجلس: اين شهرام ما خيلي پسر گليه ميخواد زن بگيره ميشه كمك كنيد معافي اين بچهرو بگيريم؟! كارمند سازمان سنجش: سؤالاي كنكور سال بعد رو نداري؟ نويسنده: يه روز بيا سر فرصت قصه زندگيمو برات تعريف كنم كتابش كني! معمار: اين خونه مون بايد كفش سراميك شه و آشپزخونهاش اُپن، فكر ميكني چند روزه تموم ميكني؟ طلا فروش: الان اوضاع سكه چجورياس؟ اقتصاددان: بالاخره اين بنزين رو ميخوان چيكار كنن؟ يه سوال ديگه: ميدوني اصلاً درآمد نفتي ايران چقده؟ وكيل: من اگه بخوام حضانت بچهام رو بگيرم چيكار بايد بكنم؟ روانشناس: من الان يه چند وقتيه بچهام شبا جاشو خيس ميكنه، شوهرم هم شيش ماهه خونه نيومده، خودمم فكر كنم افسردگي گرفتم، حالا چيكار ميتوني برام بكني؟ تايپيست: يه پايان نامه دارم ۹۵۸ صفحه اصلاً وقت ندارم تايپش كنم، نظر تو چيه؟ واقعاً چرا اينجوريه كه هميشه با ديدن بقيه ياد درد و مشكلاي خودمون ميافتيم؟ S.A.M.R.A.N.D موش ازشكاف ديوار سرك كشيد تا ببيند اين همه سروصدا براي چيست . مرد مزرعه دار تازه از شهر رسيده بود و بسته اي با خود آورده بود و زنش با خوشحالي مشغول باز كردن بسته بود. موش لب هايش را ليسيد و با خود گفت : كاش يك غذاي حسابي باشد ... اما همين كه بسته را باز كردند ، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد ؛ چون صاحب مزرعه يك تله موش خريده بود. موش با سرعت به مزرعه برگشت تا اين خبر جديد را به همه ي حيوانات بدهد . او به هركسي كه مي رسيد ، مي گفت :« توي مزرعه يك تله موش آورده اند، صاحب مزرعه يك تله موش خريده است . . . »! مرغ با شنيدن اين خبر بال هايش را تكان داد و گفت : « آقاي موش ، برايت متأسفم . از اين به بعد خيلي بايد مواظب خودت باشي ، به هر حال من كاري به تله موش ندارم ، تله موش هم ربطي به من ندارد.» ميش وقتي خبر تله موش را شنيد ، صداي بلند سرداد و گفت : «آقاي موش من فقط مي توانم دعايت كنم كه توي تله نيفتي ، چون خودت خوب مي داني كه تله موش به من ربطي ندارد. مطمئن باش كه دعاي من پشت و پناه تو خواهد بود.» موش كه از حيوانات مزرعه انتظار همدردي داشت ، به سراغ گاو رفت. اما گاو هم با شنيدن خبر ، سري تكان داد و گفت : « من كه تا حالا نديده ام يك گاوي توي تله موش بيفتد.!» او اين را گفت و زير لب خنده اي كرد ودوباره مشغول چريد شد. سرانجام ، موش نااميد از همه جا به سوراخ خودش برگشت و در اين فكر بود كه اگر روزي در تله موش بيفتد ، چه مي شود؟ در نيمه هاي همان شب ، صداي شديد به هم خوردن چيزي در خانه پيچيد.. زن مزرعه دار بلافاصله بلند شد و به سوي انباري رفت تا موش را كه در تله افتاده بود ، ببيند. او در تاريكي متوجه نشد كه آنچه در تله موش تقلا مي كرده ، موش نبود ، بلكه يك مار خطرناكي بود كه دمش در تله گير كرده بود . همين كه زن به تله موش نزديك شد ، مار پايش را نيش زد و صداي جيغ و فريادش به هوا بلند شد. صاحب مزرعه با شنيدن صداي جيغ از خواب پريد و به طرف صدا رفت ، وقتي زنش را در اين حال ديد او را فوراً به بيمارستان رساند. بعد از چند روز ، حال وي بهتر شد. اما روزي كه به خانه برگشت ، هنوز تب داشت . زن همسايه كه به عيادت بيمار آمده بود ، گفت :« براي تقويت بيمار و قطع شدن تب او هيچ غذايي مثل سوپ مرغ نيست .» مرد مزرعه دار كه زنش را خيلي دوست داشت فوراً به سراغ مرغ رفت و ساعتي بعد بوي خوش سوپ مرغ در خانه پيچيد. اما هرچه صبر كردند ، تب بيمار قطع نشد. بستگان او شب و روز به خانه آن ها رفت و آمد مي كردند تا جوياي سلامتي او شوند. براي همين مرد مزرعه دار مجبور شد ، ميش را هم قرباني كند تا باگوشت آن براي ميهمانان عزيزش غذا بپزد. روزها مي گذشت و حال زن مزرعه دار هر روز بدتر مي شد . تا اين كه يك روز صبح ، در حالي كه از درد به خود مي پيچيد ، از دنيا رفت و خبر مردن او خيلي زود در روستا پيچيد. افراد زيادي در مراسم خاك سپاري او شركت كردند. بنابراين ، مرد مزرعه دار مجبور شد ، از گاوش هم بگذرد و غذاي مفصلي براي ميهمانان دور و نزديك تدارك ببيند. حالا ، موش به تنهايي در مزرعه مي گرديد و به حيوانان زبان بسته اي فكر مي كرد كه كاري به كار تله موش نداشتند! عشق عینک سبزی است که با آن انسان کاه را یونجه میبیند !!!(( مارک تواین )) Best Moments Of Life بهترین لحظات زندگی To fall in love از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه ! برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی !!! S.A.M.R.A.N.D*** Forward this to those whom you CARE about لطفا" به هركسي كه نگران سلامتي او هستيد بفرستيد. Answer the phone by LEFT ear Do not drink coffee TWICE a day Do not take pills with COOL water Do not have HUGE meals after 5pm Reduce the amount of TEA you consume مصرف چای روزانه را کم کنید Reduce the amount of OILY food you consume Drink more WATER in the morning, less at night Keep your distance from hand phone CHARGERS Do not use headphones/earphone for LONG period of time Best sleeping time is from 10pm at night to 6am in the morning Do not lie down immediately after taking medicine before sleeping When battery is down to the LAST grid/bar, do not answer the phone as the radiation is 1000 times
مادر من فقط یک چشم داشت. من از اون متنفر بودم … اون همیشه مایه خجالت من بود
اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت
یک روز اون اومده بود دم در مدرسه که به من سلام کنه و منو با خود به خونه ببره
خیلی خجالت کشیدم. آخه اون چطور تونست این کار رو بامن بکنه ؟
به روی خودم نیاوردم، فقط با تنفر بهش یه نگاه کردم و فورا از اونجا دور شدم
روز بعد یکی از همکلاسی ها منو مسخره کرد و گفت، هووو، مامان تو فقط یک چشم داره!
فقط دلم میخواست یک جوری خودم رو گم و گور کنم.
کاش زمین دهن وا میکرد و منو ، کاش مادرم یه جوری گم و گور میشد
If you’re only gonna make me a laughing stock, why don’t you just die
روز بعد بهش گفتم، اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال کنی چرا نمی میری ؟!!!
اون هیچ جوابی نداد….
حتی یک لحظه هم راجع به حرفی که زدم فکر نکردم، چون خیلی عصبانی بودم.
احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت
دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ کاری با اون نداشته باشم
سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم
اونجا ازدواج کردم، واسه خودم خونه خریدم، زن و بچه و زندگی
از زندگی، بچه ها و آسایشی که داشتم خوشحال بودم
تا اینکه یه روز مادرم اومد به دیدن من
اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه هاشو
and I yelled at her for coming over uninvited
وقتی ایستاده بود دم در، بچه ها به اون خندیدند
و من سرش داد کشیدم که چرا خودش رو دعوت کرده که بیاد اینجا اونم بی خبر
GET OUT OF HERE! NOW
سرش داد زدم، چطور جرات کردی بیای به خونه من و بچه ها رو بترسونی؟!
گم شو از اینجا! همین حالا
I may have gotten the wrong address, and she disappeared out of sight
اون به آرامی جواب داد، اوه خیلی معذرت میخوام.
مثل اینکه آدرس رو عوضی اومدم، و بعد فورا رفت و از نظر ناپدید شد
یک روز، یک دعوت نامه اومد در خونه من در سنگاپور
برای شرکت در جشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه
ولی من به همسرم به دروغ گفتم که به یک سفر کاری میرم
بعد از مراسم، رفتم به اون کلبه قدیمی خودمون البته فقط از روی کنجکاوی
همسایه ها گفتن که اون مرده
ولی من حتی یک قطره اشک هم نریختم
اونا یک نامه به من دادند که اون ازشون خواسته بود که به من بدن
I’m sorry that I came to Singapore and scared your children
ای عزیزترین پسر من، من همیشه به فکر تو بوده ام.
منو ببخش که به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندم
خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میای اینجا
ولی من ممکنه که نتونم از جام بلند شم که بیام تو رو ببینم
وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینکه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم
آخه میدونی … وقتی تو خیلی کوچیک بودی، تو یه تصادف، یک چشمت رو از دست دادی
به عنوان یک مادر، نمی تونستم تحمل کنم و ببینم که تو داری بزرگ میشی با یک چشم
بنابراین چشم خودم رو دادم به تو
برای من اقتخار بود که پسرم میتونست با اون چشم به جای من دنیای جدید رو بطور کامل ببینه
با همه عشق و علاقه من به تو
مادرت
ادامه مطلب
پریشانم،
چه میخواهی تو از جانم؟!
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.
خداوندا!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایهی دیوار بگشایی
لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرفتر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکهای اینسو و آنسو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر روزی بشر گردی
ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.
خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…
زخمی دگر بزن كه نيفتادهام هنوز
...
او جانشین همهء نداشتنهای من است
« دکتر علی شریعتی»
کلاغ ها فریاد می زنند
و من سکوت می کنم....
این مزرعه ی زندگی من است
خشک و بی نشان
صدای تیک تیک ساعت را گوش کن
شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی
که در لحظه های خاکستری
در انتظار طلوع خورشید است
چشم های من خسته است
گاهی اشک ، گاهی انتظار
این سهم چشم های من است
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
سکوت را نوازش می دهند
و جای خالی آدم های شب نشین را
با نگاهی معصومانه پر می کنند
لحظه های انتظار شکسته می شود
و بغض تنهایی من
مغلوب وجود تو می شود
که امشب با ناله ای بغض آلود
بر دیار این دل خسته
اشک می ریزد

عاشق شدن
To laugh until it hurts your stomach.
انقدر بخندی که دلت درد بگیره
To find mails by the thousands when you return from a vacation.
بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا ایمیل داری
To go for a vacation to some pretty place.
برای مسافرت به یک جای خوشگل بری
To listen to your favorite song in the radio.
به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی
To go to bed and to listen while it rains outside.
به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی
To leave the Shower and find that the towel is warm
To clear your last exam.
آخرین امتحانت رو پاس کنی
To receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to.
کسی که معمولا زیاد نمی بینیش ولی دلت می خواد ببینیش بهت تلفن کنه
To find money in a pant that you haven't used since last year.
توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی کردی پول پیدا کنی
To laugh at yourself looking at mirror, making faces.
Calls at midnight that last for hours.
تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه
To laugh without a reason.
بدون دلیل بخندی
To accidentally hear somebody say something good about you.
بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف می کنه
To wake up and realize it is still possible to sleep for a
couple of hours.
از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می تونی بخوابی !
To hear a song that makes you remember a special person.
آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما می یاره
To be part of a team.
عضو یک تیم باشی
To watch the sunset from the hill top.
از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی
To make new friends.
دوستای جدید پیدا کنی
To feel butterflies! In the stomach every time that you see that person.
وقتی "اونو" میبینید دلت هری بریزه پایین !
To pass time with your best friends.
لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی
To see people that you like, feeling happy.
کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی
See an old friend again and to feel that the things have not changed.
یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و ببینید که فرقی نکرده
To take an evening walk along the beach.
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی
To have somebody tell you that he/she loves you.
یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره
To laugh .......laugh. .......and laugh ...... remembering stupid
things done with stupid friends.
یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای احمقانه ای کردند و بخندی و
بخندی و ....... باز هم بخندی
These are the best moments of life....
اینها بهترین لحظههای زندگی هستند
Let us learn to cherish them.
قدرشون رو بدونیم
"Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
زندگی یک مشکل نیست که باید حلش کرد بلکه یک هدیه است که باید ازش لذت برد ...
برای صحبت با موبایل از گوش چپ استفاده کن
روزانه بیش از دو فنجان قهوه ننوشید.
قرص و داروها را با آب خیلی سرد تناول نکنید.
بعد از ساعت 5:00 از خوردن غذای چرب خوداری کنید.
از مقدار غذای چرب و اشباع شده با روغن در وعده های غذایی کم کنید
در صبح آب بيشتر و در شب آب كمتر بنوشيد.
از گوشی موبایل در زمان شارژ شدن دوری کنید.
از سمعکهای تلفن ثابت و موبایل برای مدت طولانی استفاده نکنید.
بهترین زمان خواب از ساعت 10:00 شب تا ساعت 6:00 صبح است
بعد ازخوردن دارو فورا" به خواب نروید.
زمانیکه باتری موبایل ضعیف است با جایی تماس نگیرید و تماس کسی را جواب ندهید چون در این حالت امواجی که گوشی منتشر می کند 1000 برابر است.
| Design By : Night Skin |



